|
بیخودی دل به بودنت بستم...فکر کردم که دوستم داری به خودم آمدم تو را هرشب...وسط روزهای تکراری پنجره بودمت که باز شدم،پرده ها را کشیدی و رفتی تو پر از حرف های بی درد و پنجره های رو به دیواری! زندگی یک نوار خالی بود...پُر شده از سکوت آدم ها گوش دادن به سرفه های تو...توی آهنگ کوچه- بازاری گریه کن مثل بچگی هایت...گَ.ل.گَ.ل.ی توی آسمانت نیست* تو به این چشم ها به این دنیا...گریه های مرا بدهکاری دیگر از حد گذشته دلتنگی...گله ای نیست!فکر کن خوبم! من دلم پُرتر از شکایت هاست...تو چه داری برای دلداری؟!...
ملاصدرا می گوید: مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟؟؟
روزی هزار بار که شکر خدا کنیم
با اين شتاب فكر كنم سر مي آورد
خدا به ماه زمین خورده آسمان بدهد
اگر چه ایل و تبار مرا به همراهت...
چشمهایم را میبستم مرد من !!! مثل یک افسانه بود ... پ.ن1 : مردمن از همان نسلی است که هرگز نمی میرد پ.ن2:مرد من هزاربار کویر را پیوند زد به دریای بیکران پ.ن3:مرد من مثل یک افسانه است .
من فراموش می شوم یک روز
ديشب كسي مزاحم خواب شما نبود؟
|
About
آذر 1390 مهر 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 Links
سارا شاعری از تبار باران |